X
تبلیغات
رایتل
جمعه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1388

مزرعه‌دار در تکزاس  

 

چاک از یک مزرعه‌دار در تکزاس یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دلار. قرار شد که مزرعه‌دار الاغ را روز بعد تحویل بدهد. اما روز بعد مزرعه‌دار سراغ چاک آمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدی برات دارم. الاغه مرد.»

چاک جواب داد: «ایرادی نداره. همون پولم رو پس بده.» 

 مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه. آخه همه پول رو خرج کردم..» 

 چاک گفت: «باشه. پس همون الاغ مرده رو بهم بده.»

 مزرعه‌دار گفت: «می‌خوای باهاش چی کار کنی؟»

 چاک گفت: «می‌خوام باهاش قرعه‌کشی برگزار کنم.»

 مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه که یه الاغ مرده رو به قرعه‌کشی گذاشت!»

 چاک گفت: «معلومه که می‌تونم. حالا ببین. فقط به کسی نمی‌گم که الاغ مرده است.»

 یک ماه بعد مزرعه‌دار چاک رو دید و پرسید: «از اون الاغ مرده چه خبر؟»

 چاک گفت: «به قرعه‌کشی گذاشتمش. ۵۰۰ تا بلیت ۲ دلاری فروختم و ۸۹۸ دلار سود کردم.»

 مزرعه‌دار پرسید: «هیچ کس هم شکایتی نکرد؟»

 چاک گفت: «فقط همونی که الاغ رو برده بود. من هم ۲ دلارش رو پس دادم.» 

 

 

آموخته های چرچیل 

 

  

یکی ایمیلی رو واسم فرستاده بود که مطلب زیر در آن نوشته شده بود ... دیدم بد نیست واسه شما هم بزارمش !!                                   

میگن یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته… رد می شده… که از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه… بعد از اینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن… رقیبه می گه من هیچوقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه… چرچیل در حالیکه خودش رو کج می کرده… می گه ولی من این کار رو می کنم…