X
تبلیغات
رایتل
شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1388

چه قدر دلم برایت تنگ شده ؛ چه قدر دیر کردی ؟!  

امسال دلم میخواهد زودتر ببینمت . ارزو میکردم زودتر برسی تا بشینم  و کلی با تو حرف بزنم . 

تقویم را ورق میزدم تا حساب روز ها دستم باشد . 

غم و غصه و بغض گلویم را گرفته . 

چه سخن ها دارم با تو ماه ِ من ... 

امسال که بیایی خیلی ها کنار سفره سحر و افطار نیستند ...  

خیلی ها بنا به عادت هنوز کنار سفره بشقاب اضافه میگذارند ... چشم خیلی ها به در است و دست های بیشتری رو به اسمان . 

ماه من ! چند ماه است غم نایم را فشار میدهد و بغض تا زیر گلویم بالا میاید ... اما جلوی همه ی این ها را گرفتم تا سفره ی دلم را پیش تو باز کنم ... این بغض باید در اغوش تو بترکد ... 

ماه عزیز ... سالهای قبل یادت است ؟! ان شب قدر ها را ؛ نوزاد ان روز ؛ حالا بزرگ شده ؛ غم هایش بزرگتر و انگار دستانش از اسمان کوتاهتر . 

خوش امدی که با تو حرف ها دارم و دعایی که نیاز به توجه بیشتری داره ... 

 

ماه رمضون (  ) همه مبارک ...  

  

 

(هیی هیی هیی ...نه نه... گول نخورین  ... اصلا پیشرفت نداشتم تو ادبیات... این  متن رو تو متن همشهری جوان خوندم ... خوشم اومد اینجا نوشتم واستون !!Happy Dance )